اشك هاي بي پايان ...
باز امروز انفجاري ، شهر غم ديده ها ، شهر ماتم زده ، شهر كابل را لرزاند و خانواده هاي بسيار را غم دار ساخت كه مانيز خود را در غم آنها شريك مي دانيم و از خداوند براي روح شهداي راستين، كه امروز جان هاي خويش را از دست داده اند شادي و صبر جميل براي خانواده هاي آنها مي خواهيم ...

در ميان هله هله هاي مردم كه هر كس بسوي مي دويند ...
مادري با سر وصورت زخمي نالان و گريان ...
دنبال تنها فرزندش كه در ميان اوار هاي خاك گم شده بود مي كشد ...
او خويشتن را فراموش كرده بود ...
و با فرياد هاي بلند مي گفت
خدايا تنها فرزندم كجاست ...
او تنها فرزند من بود ...
فرياد ها مي زد و خدا را مي خواست ....

خدايااو تنها فرزند من او را بمن برگردان !!!
خداوندا تو مي داني چه درديست !!!
پروردگارا تو را به حق انكه حق است !!!
پروردگارا تو را به حق آنهاي كه نزد تو حرمت و عزت دارند !!!
پروردگارا تو را به حق آن بنده گاني كه پاكند ومعصوم !!!
بار الهي تو را به توان بي كرانت قسم مي دهم !!!
فرجي بر اين ملت و اين مردم مظلوم كن !!!
فرياد اين ملت مظلوم را بشنو !!!
نابود گردان دشمنان اين مرزو بوم را !!!
نابود گردان كساني كه باني چنين وحشيانه جنايت هاست !!!
قلب مادراني كه اين گونه مي شكنند را تسليتي باش !!!
و بر زخم هاي اين ملت مظلو و غم ديده نيز خود مرحمي باشد !!!
به اميد تو ... !!!
یا رب به دلم غیر خودت جامگذار